تبليغاتX
sheitunak
salam hapali

تو رو خدا بگين نره....


 

                                   آی آدما آی غنچه ها آی کوچه ها 

تو روخدا بگین نره

پیاده ها سواره ها مسافرای جاده ها

تورو خدا بگین نره

تورو خدا بگین نره اگه بره من حرفامو به کی بگم

آخه من هم عاشق شدم داره میره من چی بگم

آهای شبا ستاره ها ترانه ها

اگه بره قشنگیها رو می بره

آی ادما مسافرا

پنجره های کوچه ها تو رو خدا بگین نره

عاشق شدم اون می دونه

واسه همین داره میره

اگه بره کی تو شبام شعرام از من می گیره

 نرو بمون اگه کمم عاشق شدم خیلی زیاد

یادش بخیر

چه زود گذشت اون اولا یادت میاد

مترسکی غریب بودم

تنها بودم ساکت و بی صدا بودم

قشنگ بودی بچه بودم از ادما جدا بودم

یه حرفی موند توی دلم بهت بگم از روزی که گفتی میرم

خواستم بگم دوستت دارم دوستت دارم 

نه خنده ها نه گریه ها نه اون همه ترانه ها

هیچی به یادت نمیاد

نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها

داره میره تا دوباره ساکن اون شبا بشم

تو باغ سرد لحظه هام مترسکی تنها بشم

عمر منم با رفتنت انگار رو به اخره

منم می خوام عاشق بشم

تو رو خدا بگین نره

می خواد بره تنها بره تو فکر راه سفره

ای ادما ستاره ها مسافرا

تو رو خدا بگین نره

http://usera.imagecave.com/hafez32/30cvmtk.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 0:20  توسط atefeh | 
 
alt

1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند
4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می
مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 0:17  توسط atefeh | 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 0:10  توسط atefeh | 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 18:31  توسط atefeh | 
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تیک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 0:40  توسط atefeh | 
حسِ غريبي است دوست داشتن . و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش

 ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم .

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم‌تر . تقصير از ما نيست؛

 تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 0:32  توسط atefeh | 
چند راه برای بازی کردن با اعصاب مردم                                       

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه 

بيفتند

وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

بازرس اومده بود از مدرسه بازديد كنه. يكي از بچه ها رو صدا كرد و گفت: يك سوال مي پرسم تا سطح علمي تو رو بدونم .بگو ببينم كي درِ قلعه ي خيبر رو شكست؟ دانش آموز ميزنه زير گريه و ميگه:آقا به خدا كار ما نيست.بازرس عصباني ميشه و ميره پيش معلم و موضوع رو تعريف ميكنه.معلمه ميگه:من فكر نكنم كار اون باشه آخه اون بچه ي خوبي.بازرس كه كلافه شده بود ميره پيشه مدير و همه چي رو تعريف ميكنه.مدير هم ميگه:اشكالي نداره شما بگيد چقدر خرج داره خودم ميدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 2:25  توسط atefeh | 

جديد ترين شعر سهراب سپهري 

 

سهراب سپهري 1385: هر كجا هستم، باشم به درك!

 

زمين، مال خودت!

 

من كه بايد بروم! پنجره، فكر، هوا، عشق،

 

من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد!

 

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... كار را بايد جست.

 

كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد!

 

! بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است!

 

فك و فاميل كه هيچ... با همه مردم شهر پي كار بايد رفت

 

پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 3:4  توسط atefeh | 

 

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:


او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.


او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.


او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد.

 


 

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟           عکس رخساره ي ماهش را داد

 

گفتمش همدم شبهايم کو ؟                 تاري اززلف سياهش را داد

 

وقت رفتن همه روميبوسيد                 به من ازدور نگاهش را داد

 

يادگاري به همه داد و به من                انتظار سرراهش را داد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 13:26  توسط atefeh | 
قلبم محکوم شد به ساده بودن ...

غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ......

 احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...

دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن .....

چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ......

دستهایم محکوم شد به سرد بودن ....

پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ...

 آرزوهام محکوم شد به محال بودن ....

وجودم محکوم شد به تنها بودن ....

عشقم محکوم شد به مبحوس بودن ....

و اما امروز

توعشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن ....

و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم

 به عاشق بودن

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 22:14  توسط atefeh | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ان از نهایت حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به از دحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.



نوشته های پیشین
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
پیوندها
rahenarafteh
eshgholane
narges
soroosh
مهـ ــرزاديـ ــوونه
in the name of god
اشک مهتاب
جون مولاتون تو رفاقتاتون مرد باشین یا علی..
حرف دلای عاشق
وبلاگی متفاوت نیما.ا.ا
کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت
اسماء جون عاشقونه عاشقتم
سلطان قلبها
گلایل غم زده
زیر حریر آسمونت
akhareshe bavar nemikoni biya bebin
عاشقانه
پردیس من=دوستیابی سالم
کلوب کامپیوتر دانشگاه ازاد دزفول
سایت جامع مهندسی کامپیوتر
دانستنیهای خودرو
هر چی می خوای
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان